دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
دوست دارم که بدانی دوستت دارم
اگر دیروز به فکر امروزمان بودیم امروز چنین بی فردا نبودیم
تا توانی رفع غم از چهر ه ی غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
نه زندگی آنقدر شیرین است و نه مرگ آنقدر تلخ که انسان به خاطرآن شرافتش را بفروشد
امشبی که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای دوست نرسیم به شبهای دگر
گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر
باز کن ساقی مجلس در دنیای دگر
برچسب:
نویسنده: محمد